food for thought
/ˌfuːd fə ˈθɔːt/NEUTRAL · B2
به فارسیمعادل نزدیک
جای تأمل داشتن
تحتاللفظی: «غذا برای فکر»
معنی
an idea that is worth considering seriously
ایدهای که ارزش دارد جدی به آن فکر شود.
مثالها
- 1The documentary about plastic in the sea gave me plenty of food for thought.
- 2Thanks for the feedback on my essay — it’s real food for thought.
- 3The survey on how teenagers sleep was food for thought for many parents.
- 4Did the careers talk give you food for thought, or was it just boring?
- 5Your comment about how we spend our weekends has given me food for thought.
دستور زبان
غیرقابلشمارش: پیش از food حرف a نمیآید. اغلب بعد از give someone، plenty of یا real به کار میرود.
اصطلاحات دیگر از موضوع «غذا»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←in a nutshellخیلی خلاصه، فقط با نکتههای اصلیthe icing on the cakeچیزی اضافه که وضع خوب را بهتر هم میکندsell like hot cakesخیلی زود و بهدست افراد زیادی خریده شدنwalk on eggshellsبسیار مراقب بودن که کسی ناراحت نشودmake your mouth waterبا دیدن، بوییدن یا فکر غذا اشتهای کسی را تحریک کردنput all your eggs in one basketهمهی امید را به یک برنامه یا یک فرصت بستن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
