rule of thumb
/ˌruːl əv ˈθʌm/NEUTRAL · C1
به فارسیمعادل نزدیک
حساب سرانگشتی
تحتاللفظی: «قاعدهی شست»
معنی
a rough practical guide based on experience
قاعدهای تقریبی و عملی بر پایهی تجربه.
مثالها
- 1As a rule of thumb, one cup of rice feeds two people.
- 2A good rule of thumb is to save a tenth of every pay cheque.
- 3My rule of thumb is simple: if I haven’t worn something for a year, I give it away.
- 4The builder used a rule of thumb to work out how much paint we would need.
- 5Is there a rule of thumb for how long to leave bread dough to rise?
دستور زبان
اسم قابلشمارش: a rule of thumb، as a rule of thumb. چیزی بین کلمهها نمیآید.
اصطلاحات دیگر از موضوع «بدن»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←put your foot in itناخواسته حرفی زدن که کسی را شرمنده یا ناراحت کندbreak a legبرای آرزوی موفقیت به هنرمند پیش از اجراstick your neck outبا گفتن یا کردن کاری جسورانه خطر کردنtwist your armکسی را به کاری که نمیخواهد راضی کردنby the skin of your teethبهزحمت، با فاصلهای بسیار کمbury your head in the sandاز فکر کردن به مشکلی ناخوشایند سر باز زدن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
