put your foot in it
/ˌpʊt jə ˈfʊt ɪn ɪt/INFORMAL · B2
به فارسیمعادل نزدیک
گاف دادن
تحتاللفظی: «پایت را در آن گذاشتن»
معنی
to say something by accident that embarrasses or upsets someone
ناخواسته حرفی زدن که کسی را شرمنده یا ناراحت کند.
مثالها
- 1I really put my foot in it when I asked Sam about his girlfriend — they’d just split up.
- 2Try not to put your foot in it by mentioning the surprise party.
- 3Tom put his foot in it by congratulating Maria on a promotion she hadn’t got.
- 4Don’t mention the exam results to Ben, or you’ll put your foot in it.
- 5Aisha realised she’d put her foot in it when the whole room went silent after her joke.
دستور زبان
فعل put در حال ساده، گذشتهی ساده و اسم مفعول یک شکل دارد؛ putting. ضمیر it ثابت میماند. صفت ملکی your تغییر میکند: my، her.
اصطلاحات دیگر از موضوع «بدن»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←break a legبرای آرزوی موفقیت به هنرمند پیش از اجراstick your neck outبا گفتن یا کردن کاری جسورانه خطر کردنtwist your armکسی را به کاری که نمیخواهد راضی کردنby the skin of your teethبهزحمت، با فاصلهای بسیار کمbury your head in the sandاز فکر کردن به مشکلی ناخوشایند سر باز زدنkeep your head above waterبهزحمت از پس وضعیتی دشوار برآمدن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
