off colour

/ˌɒf ˈkʌlə/INFORMAL · C1
به فارسیمعادل نزدیک
رنگ و رو پریده بودن

معنی

slightly ill

کمی ناخوش.

مثال‌ها

  1. 1Tom felt off colour this morning, so he stayed at home.
  2. 2You look off colour — have you eaten something bad?
  3. 3The baby has been off colour all day, and her temperature is a little high.
  4. 4I’ve been feeling off colour since that dodgy prawn sandwich at lunch.
  5. 5Priya felt off colour after the long flight, but a nap soon sorted her out.

دستور زبان

بعد از be، feel یا look می‌آید، نه پیش از اسم. املای بریتانیایی: colour.

اصطلاحات هم‌معنی

اصطلاحات دیگر از موضوع «سلامتی»

هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←
English Idioms

400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمی‌گذارند فراموش شوند

اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادل‌های فارسی و تکرار فاصله‌دار دارید که خبرتان می‌کند کی وقت مرور است.

دریافت از Google Play
نصب روی گوشیبرای دانلود اپلیکیشن، با دوربین گوشی اسکن کنید