go belly up

/ɡəʊ ˌbeli ˈʌp/INFORMAL · C1
به فارسیمعادل نزدیک
دکان را تخته کردن
تحت‌اللفظی: «شکم به هوا شدن»

معنی

to fail, especially as a business

شکست خوردن، به‌ویژه ورشکست شدن یک کسب‌وکار.

مثال‌ها

  1. 1The travel company went belly up, and hundreds of holidays were cancelled.
  2. 2Three restaurants on our street have gone belly up since January.
  3. 3The shop couldn’t pay its rent or its staff, and it went belly up in March.
  4. 4If the factory goes belly up, half the town will lose their jobs.
  5. 5Why did such a popular café go belly up after only a year?

دستور زبان

go بی‌قاعده است: went، gone. فاعل معمولاً یک شرکت، مغازه یا نقشه است.

اصطلاحات دیگر از موضوع «موفقیت و شکست»

هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←
English Idioms

400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمی‌گذارند فراموش شوند

اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادل‌های فارسی و تکرار فاصله‌دار دارید که خبرتان می‌کند کی وقت مرور است.

دریافت از Google Play
نصب روی گوشیبرای دانلود اپلیکیشن، با دوربین گوشی اسکن کنید