on a roll

/ɒn ə ˈrəʊl/INFORMAL · B2
به فارسیمعادل نزدیک
روی دور بودن

معنی

having one success after another

پشت سر هم موفقیت به دست آوردن.

مثال‌ها

  1. 1Maya has sold three paintings this week, so she’s really on a roll.
  2. 2The café has been on a roll since that glowing newspaper review.
  3. 3Ben has passed every exam this term; he’s on a roll and wants to keep going.
  4. 4After three new contracts in a month, the small design firm is on a roll.
  5. 5You’ve solved four problems before lunch; you’re on a roll, so don’t stop now!

دستور زبان

معمولاً بعد از be، اغلب با really. خود عبارت تغییر نمی‌کند.

اصطلاحات هم‌معنی

اصطلاحات دیگر از موضوع «موفقیت و شکست»

هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←
English Idioms

400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمی‌گذارند فراموش شوند

اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادل‌های فارسی و تکرار فاصله‌دار دارید که خبرتان می‌کند کی وقت مرور است.

دریافت از Google Play
نصب روی گوشیبرای دانلود اپلیکیشن، با دوربین گوشی اسکن کنید