keep your cool
/ˌkiːp jə ˈkuːl/INFORMAL · B2
به فارسیمعادل دقیق
خود را نباختن
معنی
to stay calm in a difficult moment
در موقعیتی دشوار آرام ماندن.
مثالها
- 1The receptionist kept her cool while three phones rang at once.
- 2You need to keep your cool when the interviewer asks something unexpected.
- 3Ben kept his cool and calmly explained the delay to the waiting passengers.
- 4I try to keep my cool, but that ringtone tests me every morning.
- 5How do teachers keep their cool with thirty children in a room?
دستور زبان
فقط فعل صرف میشود (keeps، kept، keeping) و صفت ملکی با فاعل جور میشود. در اینجا cool اسم است، نه صفت.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «احساسات»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←drive someone up the wallکسی را بسیار کلافه یا عصبانی کردنhead over heelsسخت عاشق کسیget something off your chestسرانجام گفتن چیزی که مدتی آزارش میدادهkeep your chin upدر موقعیتی سخت روحیه را حفظ کردنat the end of your tetherدر حالی که دیگر صبر یا توانی نماندهlet off steamاحساسات یا انرژی زیاد را بیآنکه آسیبی برساند تخلیه کردن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
