get something off your chest
/ˌɡet ˌsʌmθɪŋ ɒf jə ˈtʃest/INFORMAL · C2
به فارسیمعادل نزدیک
درد دل کردن
تحتاللفظی: «چیزی را از روی سینهی خود برداشتن»
معنی
to say at last what has been worrying you
سرانجام گفتن چیزی که مدتی آزارش میداده.
مثالها
- 1I finally got that off my chest, and I feel much lighter now.
- 2Tell me what is wrong and get it off your chest.
- 3She had been worrying for weeks, so she rang me to get everything off her chest.
- 4He got it off his chest over a cup of tea and then smiled properly.
- 5Writing a letter helps some people get things off their chest.
دستور زبان
آنچه گفته میشود میان get و off میآید و فقط فعل صرف میشود (gets، got، getting).
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «احساسات»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←keep your chin upدر موقعیتی سخت روحیه را حفظ کردنat the end of your tetherدر حالی که دیگر صبر یا توانی نماندهtake your breath awayکسی را با زیبایی یا شگفتی حیرتزده کردنhot under the collarاز چیزی عصبانی یا شرمندهjump out of your skinاز چیزی ناگهانی بهشدت جا خوردنa face like thunderقیافهای که خشم زیادی را نشان میدهد
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
