hit the roof

/ˌhɪt ðə ˈruːf/INFORMAL · B2
به فارسیمعادل دقیق
از کوره در رفتن
تحت‌اللفظی: «به سقف خوردن»

معنی

to suddenly become extremely angry

ناگهان به‌شدت عصبانی شدن.

مثال‌ها

  1. 1Dad hit the roof when he saw the phone bill.
  2. 2My manager will hit the roof if this report is late again.
  3. 3Tell her gently, or she will hit the roof in front of everyone.
  4. 4The whole street hit the roof about the new parking charges.
  5. 5Priya rarely hits the roof, even when her flatmates leave the kitchen in a mess.

دستور زبان

فقط فعل صرف می‌شود و شکل گذشته‌اش با شکل ساده یکی است: hits، hit، hitting. علت بعد از about یا when می‌آید.

اصطلاحات هم‌معنی

اصطلاحات دیگر از موضوع «احساسات»

هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←
English Idioms

400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمی‌گذارند فراموش شوند

اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادل‌های فارسی و تکرار فاصله‌دار دارید که خبرتان می‌کند کی وقت مرور است.

دریافت از Google Play
نصب روی گوشیبرای دانلود اپلیکیشن، با دوربین گوشی اسکن کنید