go over your head
/ˌɡəʊ ˌəʊvə jə ˈhed/INFORMAL · C1
به فارسیمعادل نزدیک
سر در نیاوردن
تحتاللفظی: «از بالای سر کسی رد شدن»
معنی
to be too difficult for you to understand
برای فهمیدن کسی بیش از حد دشوار بودن.
مثالها
- 1Most of the lecture on quantum physics went over my head.
- 2Don’t worry if the technical words go over your head at first.
- 3The talk was so full of legal terms that it went over my head, so I asked a friend to explain.
- 4Does the grammar in this book go over your head, or is it the right level for you?
- 5My dad nodded politely, but I could tell that my explanation of the app had gone over his head.
دستور زبان
go صرف میشود: goes، going، went، gone. فاعل چیزی است که فهمیدنش دشوار است. your با شخص جور میشود: my، his، our.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «آموزش»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←out of your depthبدون دانش یا مهارت کافی برای از عهدهی کاری برآمدنteacher’s petشاگرد محبوب معلم که با او رفتار ویژهای میشودpick your brainsاز کسی که چیزهای زیادی میداند اطلاعات یا مشورت گرفتنknow something inside outبا همهی جزئیات چیزی آشنا بودنtake something on boardایده یا توصیهای را فهمیدن و پذیرفتنdraw a blankنتوانستن چیزی را به یاد آوردن یا جوابی پیدا کردن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
