to cut a long story short
/tə ˌkʌt ə ˌlɒŋ ˈstɔːri ˈʃɔːt/INFORMAL · B2
به فارسیمعادل دقیق
خلاصهی کلام
تحتاللفظی: «برای کوتاه کردن داستانی بلند»
معنی
used to give only the main point of what happened
برای گفتن فقط نکتهی اصلی ماجرا.
مثالها
- 1The car broke down twice and, to cut a long story short, we arrived a day late.
- 2There were lots of problems with the tickets, but to cut a long story short, we got in.
- 3I won’t bore you with the details, but to cut a long story short, I got the job.
- 4There was a lot of shouting and paperwork, but, to cut a long story short, the shop gave us a refund.
- 5Mum had trouble with her old flat for months, so, to cut a long story short, she’s moving in with us.
دستور زبان
عبارتی ثابت که هیچ بخشی از آن تغییر نمیکند. معمولاً جدا از بقیهی جمله و با ویرگولی پس از آن میآید.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «ارتباطات»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←all earsبا اشتیاق و تمام حواس در حال گوش دادنhear something on the grapevineخبری را از گفتههای غیررسمی مردم شنیدنput in a good word forپیش کسی که میتواند کمک کند از دیگری تعریف کردنget a word in edgewaysموفق به حرف زدن شدن وقتی دیگری یکسره حرف میزندfall on deaf earsاز سوی شنوندگان نادیده گرفته شدنkeep someone postedکسی را با تغییر اوضاع از آخرین خبرها آگاه کردن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
