get cold feet
/ˌɡet kəʊld ˈfiːt/INFORMAL · B2
به فارسیمعادل نزدیک
پا پس کشیدن
تحتاللفظی: «پاهای سرد پیدا کردن»
معنی
to become too nervous to do something you planned
از نگرانی زیاد، از کاری که برنامهاش را داشته منصرف شدن.
مثالها
- 1Leo was going to ask for a pay rise, but he got cold feet.
- 2Plenty of people get cold feet a week before their wedding.
- 3She booked a solo trip to Spain and then got cold feet.
- 4Don’t get cold feet now — you have practised this presentation for a month.
- 5Half the choir got cold feet and sang far too quietly at the audition.
دستور زبان
هم get و هم have به کار میروند و فقط همین فعل صرف میشود: gets، got، getting. feet جمع میماند.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «احساسات»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
