break the ice
/ˌbreɪk ði ˈaɪs/NEUTRAL · B2
به فارسیمعادل نزدیک
یخ کسی باز شدن
تحتاللفظی: «یخ را شکستن»
معنی
to help people who have just met feel more relaxed
فضای میان آدمهای تازهآشنا را صمیمی کردن.
مثالها
- 1Our new neighbours broke the ice by inviting the whole street round for tea.
- 2A quick game at the start of the workshop is a good way to break the ice.
- 3Nobody at our table knew each other until Sam broke the ice with a silly joke.
- 4How do you break the ice when you start a new job and don’t know anyone?
- 5The family reunion felt stiff at first, so Gran got the photo albums out to break the ice.
دستور زبان
فقط break تغییر میکند: broke، broken. the ice با the میآید. اسم مرتبط با آن an icebreaker است.
اصطلاحات دیگر از موضوع «آبوهوا»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←a breath of fresh airکسی یا چیزی تازه که شور و تازگی میآوردthe calm before the stormدورهای آرام درست پیش از دردسر یا جنبوجوش زیادtake a rain checkدعوتی را مؤدبانه رد کردن و وقت دیگری پیشنهاد دادنevery cloud has a silver liningدر هر وضع بدی نکتهای خوب هم هستweather the stormاز دورهای سخت بدون آسیب جدی گذشتنcome rain or shineهر اتفاقی که بیفتد، در هر شرایطی
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
