pass the buck
/ˌpɑːs ðə ˈbʌk/INFORMAL · C1
به فارسیمعادل دقیق
توپ را به زمین دیگری انداختن
معنی
to make someone else deal with your responsibility
مسئولیت خود را به گردن دیگری انداختن.
مثالها
- 1The council passed the buck to the water company, and nothing was repaired.
- 2Good managers do not pass the buck when a project goes wrong.
- 3Every department passed the buck until the complaint was two months old.
- 4Stop passing the buck and tell me who approved the order.
- 5Was he passing the buck, or did he genuinely not know?
دستور زبان
فقط pass تغییر میکند. the buck ثابت و مفرد است؛ کسی که مسئولیت به او سپرده میشود بعد از to میآید.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «کار»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←move the goalpostsقواعد را پس از شروع کار بهناحق تغییر دادنget your foot in the doorنخستین فرصت را در سازمان یا حرفهای به دست آوردنback to the drawing boardاز نو برنامهریزی کردن پس از یک شکستhit the ground runningاز همان آغاز کاری تازه بهخوبی کار کردنa safe pair of handsکسی که میتوان کاری مهم را به او سپردpull stringsپنهانی از نفوذ خود برای کمک به کسی استفاده کردن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
