move the goalposts
/ˌmuːv ðə ˈɡəʊlpəʊsts/INFORMAL · C1
به فارسی
معادل مستقیمی ندارد
تحتاللفظی: «تیرکهای دروازه را جابهجا کردن»
معنی
to change the rules unfairly once work has started
قواعد را پس از شروع کار بهناحق تغییر دادن.
مثالها
- 1The client moved the goalposts twice, and the deadline stayed the same.
- 2Examiners should not move the goalposts once revision has started.
- 3Every time we agree a budget, head office moves the goalposts again.
- 4Leo felt cheated when the landlord moved the goalposts days before the contract was signed.
- 5Are they moving the goalposts, or did we misread the original terms?
دستور زبان
فقط فعل تغییر میکند و shift بیآنکه معنا عوض شود جای move را میگیرد. goalposts جمع و با the میماند.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «کار»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←get your foot in the doorنخستین فرصت را در سازمان یا حرفهای به دست آوردنback to the drawing boardاز نو برنامهریزی کردن پس از یک شکستhit the ground runningاز همان آغاز کاری تازه بهخوبی کار کردنa safe pair of handsکسی که میتوان کاری مهم را به او سپردcarry the canتقصیر چیزی را که خراب شده به گردن گرفتنpull stringsپنهانی از نفوذ خود برای کمک به کسی استفاده کردن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
