get your foot in the door
/ˌɡet jɔː ˌfʊt ɪn ðə ˈdɔː/INFORMAL · B2
به فارسیمعادل نزدیک
پای کسی به جایی باز شدن
تحتاللفظی: «پا را لای در گذاشتن»
معنی
to get a first opportunity in an organisation or field
نخستین فرصت را در سازمان یا حرفهای به دست آوردن.
مثالها
- 1Maria took an unpaid placement to get her foot in the door at the gallery.
- 2A weekend shift is often enough to get your foot in the door.
- 3Ben got his foot in the door by fixing the office printers for free.
- 4Hundreds apply, and only a few get their foot in the door.
- 5How did you get your foot in the door of such a closed industry?
دستور زبان
هم get و هم صفت ملکی تغییر میکنند؛ a هم به همان اندازه بهجای صفت ملکی بهکار میرود. foot مفرد میماند.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «کار»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←back to the drawing boardاز نو برنامهریزی کردن پس از یک شکستa safe pair of handsکسی که میتوان کاری مهم را به او سپردcarry the canتقصیر چیزی را که خراب شده به گردن گرفتنpull stringsپنهانی از نفوذ خود برای کمک به کسی استفاده کردنthe rat raceرقابت فرسایندهی زندگی کاری امروزkeep your nose to the grindstoneپیوسته و بیوقفه سخت کار کردن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
