red tape
/ˌred ˈteɪp/NEUTRAL · C2
به فارسیمعادل دقیق
کاغذبازی
تحتاللفظی: «نوار قرمز»
معنی
official rules that make things slow
قوانین اداری که کارها را کند میکنند.
مثالها
- 1Months of red tape delayed the opening of the new health centre.
- 2Small firms complain that red tape costs them more than taxes do.
- 3Leo gave up on the grant after three forms and endless red tape.
- 4Can we cut through the red tape and get the licence this month?
- 5The playground has stood empty since April because of red tape.
دستور زبان
اسم غیرقابلشمارش: بدون a و بدون جمع. الگوهای رایج cut through red tape و tied up in red tape است.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «کار»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←think outside the boxبه شیوهای تازه و خلاقانه فکر کردنget your foot in the doorنخستین فرصت را در سازمان یا حرفهای به دست آوردنback to the drawing boardاز نو برنامهریزی کردن پس از یک شکستhit the ground runningاز همان آغاز کاری تازه بهخوبی کار کردنa safe pair of handsکسی که میتوان کاری مهم را به او سپردcarry the canتقصیر چیزی را که خراب شده به گردن گرفتن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
