off the top of your head
/ˌɒf ðə ˌtɒp əv jə ˈhed/INFORMAL · B2
به فارسی
معادل مستقیمی ندارد
تحتاللفظی: «از بالای سرت»
معنی
from memory, without checking or thinking for long
از حافظه، بدون بررسی یا فکر زیاد.
مثالها
- 1I’d say, off the top of my head, that the trip costs about two hundred pounds.
- 2Can you name five capital cities off the top of your head?
- 3I don’t know his number off the top of my head, but I can look it up.
- 4The waiter listed all twelve desserts off the top of his head, which impressed the whole table.
- 5Asked for the population of Wales, Tom guessed three million off the top of his head.
دستور زبان
مثل قید به کار میرود، اغلب با say، know یا name. صفت ملکی your با گوینده تغییر میکند: my، his، their.
اصطلاحات هممعنی
اصطلاحات دیگر از موضوع «بدن»
هر 20 اصطلاح و آزمون موضوع ←keep your fingers crossedامید داشتن که کاری خوب پیش برودplay it by earبدون برنامه و همزمان با پیش آمدن اوضاع تصمیم گرفتنrule of thumbقاعدهای تقریبی و عملی بر پایهی تجربهput your foot in itناخواسته حرفی زدن که کسی را شرمنده یا ناراحت کندbreak a legبرای آرزوی موفقیت به هنرمند پیش از اجراstick your neck outبا گفتن یا کردن کاری جسورانه خطر کردن
400 اصطلاح در 20 موضوع — با مرورهایی که نمیگذارند فراموش شوند
اینجا فقط چند سؤال هست. در اپلیکیشن 16 حالت تمرین، معادلهای فارسی و تکرار فاصلهدار دارید که خبرتان میکند کی وقت مرور است.
